تفکر استراتژیک

در محیط کسب و کار پرشتاب امروز، داشتن مهارت‌های فنی به تنهایی کافی نیست؛ شما باید توانایی تفکر استراتژیک را در خود پرورش دهید. این فقط درباره درست انجام دادن کارها نیست — بلکه درباره انجام دادن کارهای درست است.

صرفاً فکر نکنید، استراتژیک فکر کنید

در این مطلب، به بررسی معنای واقعی یک متفکر استراتژیک بودن در فضای شرکتی می‌پردازیم و گام‌های عملی برای ارتقای تفکر شما ارائه می‌دهیم.

رمزگشایی تفکر استراتژیک: معنای واقعی آن چیست؟

همه‌ی ما با افرادی برخورد کرده‌ایم که به نظر می‌رسد توانایی ذاتی برای “بهره‌برداری از فرصت‌ها” دارند. آن‌ها متفاوت فکر می‌کنند، همه‌ی اطرافیان را تحت تأثیر قرار می‌دهند و به طور مداوم اقدامات خود را با اهداف گسترده‌تر سازمانی هماهنگ می‌کنند. سال‌ها پیش، زمانی که در دفتر شرکت ال‌جی در تهران به عنوان مدیر محصول مشغول به کار بودم، یکی از همکارانم (او اکنون به آلمان مهاجرت کرده است) همیشه با ایده‌های منحصر به فرد و آینده‌نگرانه‌اش توجه همه را جلب می‌کرد. در آن زمان، علی رغم اینکه در اجرا بسیار عالی بودم، نمی‌توانستم دقیقاً درک کنم چه چیزی او را متمایز می‌کند. اما مشخص بود که او استعداد خاصی در حفظ اولویت‌ها به شیوه‌ای داشت که با اهداف سازمان هماهنگ بود.

در دنیای تجارت مدرن، اصطلاح “تفکر استراتژیک” اغلب به کار برده می‌شود، اما بسیاری هنوز از معنای واقعی آن مطمئن نیستند. درست مثل خود جوان من، بسیاری از متخصصان از نحوه پرورش این مهارت بی‌اطلاع هستند. همکار من یک متفکر استراتژیک بود و اگرچه ممکن است به نظر برسد برخی افراد با این توانایی متولد می‌شوند، حقیقت این است که تفکر استراتژیک را می‌توان آموخت و توسعه داد.

پس، تفکر استراتژیک چیست؟ در ساده‌ترین شکل آن، درباره‌ی تصمیم‌گیری‌هایی است که موفقیت بلندمدت را بر دستاوردهای کوتاه‌مدت اولویت می‌دهد. این توانایی برنامه‌ریزی برای آینده، پیش‌بینی چالش‌ها و اتخاذ تصمیمات آگاهانه‌ای است که با چشم‌انداز کلی سازمان همسو باشد. تفکر استراتژیک مختص مدیران عامل یا مدیران ارشد استراتژی نیست؛ بلکه مهارتی حیاتی برای متخصصان در هر سطحی است.

تبدیل شدن به یک متفکر استراتژیک: گام‌های عملی

پس از بیش از 20 سال تجربه‌ی کاری در صنایع مختلف و در سطوح مختلف، شیوه‌های کلیدی را شناسایی کرده‌ام که می‌تواند به شما در تبدیل شدن به یک متفکر استراتژیک کمک کند:

1- پرورش کنجکاوی: با بزرگ شدن، اغلب کنجکاوی طبیعی کودکانه را از دست می‌دهیم. برای تفکر استراتژیک، باید آن کنجکاوی را دوباره زنده کنید. در هر مرحله از یک پروژه از خود بپرسید “خب که چی؟”. برای مثال:

  • شرکت در حال راه‌اندازی یک ویژگی جدید محصول است. خب که چی؟
  • این ویژگی مشارکت کاربر را افزایش خواهد داد. خب که چی؟
  • مشارکت بالاتر منجر به حفظ بهتر مشتری می‌شود. و؟
  • حفظ بهتر مشتری به معنای ارزش طول عمر بالاتر و هزینه‌های جذب پایین‌تر است، که سودآوری کلی ما را بهبود می‌بخشد و موقعیت ما را در بازار تقویت می‌کند.

با کاوش مداوم عمیق‌تر، می‌توانید تأثیر واقعی کار خود را کشف کنید و آن را با اهداف گسترده‌تر کسب و کار همسو سازید.
2- پرسیدن سؤالات استراتژیک: برای ارتقای تفکر خود، با نگاه کردن به پروژه‌ها از یک دیدگاه بالاتر شروع کنید. سؤالاتی مانند “این پروژه چگونه با اهداف کلی شرکت ما همسو است؟” یا “چه روندهای بازاری می‌تواند بر موفقیت آن تأثیر بگذارد؟” بسیار مهم هستند. علاوه بر این، در نظر بگیرید که “رقبای ما در این حوزه چه می‌کنند و چگونه می‌توانیم خود را متمایز کنیم؟”
3- اتخاذ رویکرد بازگشت به آینده: اگرچه هیچ کدام از ما نمی‌توانیم در زمان سفر کنیم، اما قطعاً می‌توانیم مانند آن فکر کنیم. در این رویکرد آینده‌ی مطلوب را تصویر می‌کنید و از آن تصویر به صورت گام به گام به عقب بازمی‌گردید تا گام‌های لازم برای رسیدن به آینده‌ی مطلوب را شناسایی کنید. با تمرکز بر چشم‌انداز بلندمدت، می‌توانید تصمیمات و اقدامات امروز خود را برای همسویی با اهداف کلان شرکت هدایت کنید.

تغییر رویکرد: از اجراکننده به چشم‌اندازساز

اجرای این شیوه‌ها می‌تواند ذهنیت شما را از تمرکز بر وظیفه به تفکر استراتژیک تغییر دهد. تفاوت را در نظر بگیرید:

  • وظیفه‌محور: “ما این پروژه را داریم. جریان کاری خود را بهینه می‌کنیم، کارایی را به حداکثر می‌رسانیم و به موقع و زیر بودجه تحویل می‌دهیم. از متدولوژی‌های چابک استفاده می‌کنیم، جلسات روزانه ایستاده داریم و یک نمودار گانت دقیق ایجاد می‌کنیم.”
  • استراتژیک: “آخرین ابتکار ما فقط درباره راه‌اندازی یک ویژگی جدید نیست. درباره قرار دادن خودمان به عنوان پلتفرم اصلی در یک بازار است. با تمرکز بر مشارکت کاربر، نه تنها نرخ حفظ مشتری را بهبود می‌بخشیم، بلکه زمینه را برای گسترش به بازارهای مجاور در 18 تا 24 ماه آینده فراهم می‌کنیم. این استراتژی کاملاً با چشم‌انداز مدیرعامل ما برای دو برابر کردن سهم بازارمان تا سال 1405 همسو است.”

این ذهنیت استراتژیک شما را از یک مجری ساده وظایف به یک رهبر چشم‌اندازساز تبدیل می‌کند که می‌تواند پیامدهای گسترده‌تر کار خود را ببیند و تیم خود را بر این اساس هدایت کند.

نتیجه‌گیری: قدرت تفکر استراتژیک

تفکر استراتژیک مانند ارتقا از بازی اتللو به شطرنج است. صفحه ممکن است یکسان به نظر برسد، اما بازی بی‌نهایت پیچیده‌تر و پاداش‌دهنده‌تر می‌شود. چرا که دیدن کل چشم‌انداز و انجام حرکاتی که شما را برای موفقیت بلندمدت آماده می‌کند، در آن اهمیت می‌یابد.
دفعه‌ی بعد که در جلسه‌ای هستید، فقط فکر نکنید؛ استراتژیک فکر کنید. کنجکاوی کودک درون خود را فعال کنید، سؤالات درست را بپرسید و همیشه آینده را در نظر داشته باشید. این ویژگی‌ها هستند که نه تنها به شما کمک می‌کنند در نقش فعلی خود برتری یابید، بلکه شما را به عنوان یک رهبر در سازمان خود معرفی می‌کنند.